حقایقی تکان دهنده
لقب هندى بعدها نیز به نوادگان احمد هندی منتقل شد، بهگونهای که خمینی خود در برخی از غزلهایش از تخلص هندی برای خود استفاده میکند.(دیوان امام! تهران،چاپ سال ۱۳۷۲) و آیت الله مرتضی پسندیده برادر بزرگ و ناتنی (از پدر یکی بودن) خمینی، به صراحت اعلام کرد که پدربزرگش از هند آمده و بالاتر از اسم اجداد خود را در هند نمیتواند بیاد بیاورد(یعنی شجرنامه دال بر سید بودن ندارند) و راجع به پدر خمینی یعنی مصطفی هندی هم آیت الله مرتضی پسندیده میگوید:”پدرمان چند سالی از خمین رفت تا در پیش مراجع اصفهان و نجف تحصیل کند” و جالب است که او ادامه میدهد که:”اسامی اساتید پدرمان در اصفهان و نجف در خاطرم نیست ولی میدانم از مراجع بوده اند”! و جالبتر آنکه محقیقین نتوانستند کوچکترین اثر و نشانی از وجود و حضور مصطفی هندی در هیچ کدام از مراکز مذهبی پیدا کنند و به جای آن نشانه هایی از رد پدر خمینی (مصطفی هندی) در هند و عضویت در انجمن فراماسنری اخوّت وهمکاری مصطفی هندی در ایران با شرکت نفت انگلستان و ایران و فردی که به ظاهر مسلمان شده بوده به نام حاج ولیام سن پیدا کردند .
با بررسی کتاب خاطرات آقای سر دنیس رایت(دیپلمات انگلیسی در ایران) میتوان بیشتر به راز عدم حضور چندساله پدر خمینی(مصطفی هندی) پی برد, سر دنیس رایت (دیپلمات انگلیسی) در کتاب ”انگلیسیها در میان ایرانیان” بیان میکند که: {بسیاری از اداره امور جاسوسی انگلستان در ایران توسط کمپانی هند شرقی انجام میشد و به علت احترامی که مردم , حاکمان, امرا و درباریان ایرانی به آخوندهایی که سید بودن میگذاشتند و به علت جهل, خرافه پرستی و اعتقادی که مردم آن زمان ایران در دعانویسی سیدها برای حل مشکل و رفع چشم زخم و درمان بیماری داشتند بطوریکه ملاهایی که سید بودن نفوذ زیادی دراندرونی ها پیدا کرده بودند
و به خوبی به اخباراندرونی ها و محافل خصوصی دسترسی پیدا میکردند و به همین علت انگلستان بسیاری از جاسوسان خود را به شکل سید هندی به ایران میفرستاد تا ضمن جاسوسی سعی در نفوذ در بین مردم و حکومت کنند و اخبار را به موقع به انگلیسی ها بدهند و همچنین سیدهای هندی سعی میکردند در بین قبایل و عشایر نفوذ داشته باشند و آنها را علیه حکومت مرکزی تحریک کنند تا حکومت ایران ضعیف شود و حکومت ایران به فکر حرکت به سمت هندوستان و ضربه به مستعمره انگلستان نباشد و تحریک حکومت قاجار برای جنگ با روس ها از طریق سیدهای نفوذی و به بهانه جنگ با کفار و صدور فرمان جهاد و فشار به حکومت ایران برای جنگ با کافران و بعد شکست ایران و از دست دادن بسیاری از سرزمین های شمالی و حمایت انگلستان از تجزیه افغانستان از ایران در همین راستا بود و او در این کتاب بیان میکند که انگلستان چگونه هر چند سال یک بار جاسوسان خود را به هندوستان فرا میخواند تا به آنها آموزش ها و شیوه ها جدید نفوذ و جاسوسی را آموزش دهد.}
لازم به ذکر است برای اولین بار در ۱۷ دی سال ۱۳۵۶ در روزنامه اطلاعات مقاله ای که با عنوان ”ایران و استعمار سرخ و سیاه” نوشته شده بود و تبار خمینی را از هند دانست که پس از آن مذهبی ها با اعتراض به نسبت دادن تبار خمینی به هند هیاهو و بلوا راه انداختند و آن را دروغ خواندند! و جالب است که یک سال بعدش در ۲۵ دی ۱۳۵۷ روزنامه اطلاعات آیت الله پسندیده برادر خمینی عنوان کرد که: ”جد ما از هند به ایران مهاجرت کرد.” و مردم یاد همان مقاله معروف با عنوان ایران و استعمار سرخ و سیاه به امضاء رشیدی مطلق افتادند و به این ترتیب هندو زاده بودن خمینی بر همه مسلم شد و مذهبی ها بلافاصله سعی کردند این مساله را عادی و بی اهمیت جلوه دهند!
نکته دیگر اینکه در زمان شاه, منتقدان خمینی به شعرهایی از خمینی اشاره میکردند که در آن خمینی به نام هندی تخلص کرده است اما در آن زمان مذهبی ها آن شعرها را دروغ، جعلی و شایعه های ساخته شده توسط شاه میدانستند اما سالها بعد آن شعرها با تصحیح شاعرانی همانند شهریار در جهت عرفانی و بهتر نمودن آنها و توسط موسسه تنظیم و نشر امام! خمینی منتشر شد و درستی و صحت صحبت های منتقدین خمینی ثابت شد و دیده شد درآن شعرها خمینی به نام هندی واقعاً تخلص کرده است, دراینجا به تعدای از آنها به نقل از “دیوان امام” ناشر موسسه تنظیم و نشر امام! خمینی، تهران، سال ۱۳۷۲ اشاره میکنم همانند:
راز عشق تو نگوید”هندی” چه کنم من،که ز رنگش پیداست (صفحه۵۰)
همه ایام چو”هندی” سر راهش گیرم،گرچه توفیق نظر درهمه ایامم نیست (صفحه۶۸)
”هندی” زهند تا به سر کویت آمده است،کی دل دهد به شاهی شیراز و ملک طوس (صفحه۱۲۸)
از بیت قبلی به خوبی میشود فهمید که چرا خمینی در جواب خبرنگاران که پرسیدند: چه احساسی دارید از برگشت به ایران؟ گفت:”هیچ”!
دیگر حدیث از لب ”هندی” تو نشنوی، جز صحبت صفای می و حرف می فروش (صفحه۱۳۱)
و به درستی راجع به بخت خود میگوید:
خوشدل از عاقبت کار شو ای ”هندی” از آنک، بر در پیــــر ره از بخت جـــــوان آمده ام (صفحه۱۳۹)
مخوان حدیث شب وصل خویش را ”هندی”،که بیمناک زچشم بد حسودانم (صفحه۱۵۶)
نهال عشقت اندر قلب ”هندی”،به غیر از آه و حسرت باقی نیست (صفحه۲۹۹)
و…
ادامه دارد...
لقب هندى بعدها نیز به نوادگان احمد هندی منتقل شد، بهگونهای که خمینی خود در برخی از غزلهایش از تخلص هندی برای خود استفاده میکند.(دیوان امام! تهران،چاپ سال ۱۳۷۲) و آیت الله مرتضی پسندیده برادر بزرگ و ناتنی (از پدر یکی بودن) خمینی، به صراحت اعلام کرد که پدربزرگش از هند آمده و بالاتر از اسم اجداد خود را در هند نمیتواند بیاد بیاورد(یعنی شجرنامه دال بر سید بودن ندارند) و راجع به پدر خمینی یعنی مصطفی هندی هم آیت الله مرتضی پسندیده میگوید:”پدرمان چند سالی از خمین رفت تا در پیش مراجع اصفهان و نجف تحصیل کند” و جالب است که او ادامه میدهد که:”اسامی اساتید پدرمان در اصفهان و نجف در خاطرم نیست ولی میدانم از مراجع بوده اند”! و جالبتر آنکه محقیقین نتوانستند کوچکترین اثر و نشانی از وجود و حضور مصطفی هندی در هیچ کدام از مراکز مذهبی پیدا کنند و به جای آن نشانه هایی از رد پدر خمینی (مصطفی هندی) در هند و عضویت در انجمن فراماسنری اخوّت وهمکاری مصطفی هندی در ایران با شرکت نفت انگلستان و ایران و فردی که به ظاهر مسلمان شده بوده به نام حاج ولیام سن پیدا کردند .
با بررسی کتاب خاطرات آقای سر دنیس رایت(دیپلمات انگلیسی در ایران) میتوان بیشتر به راز عدم حضور چندساله پدر خمینی(مصطفی هندی) پی برد, سر دنیس رایت (دیپلمات انگلیسی) در کتاب ”انگلیسیها در میان ایرانیان” بیان میکند که: {بسیاری از اداره امور جاسوسی انگلستان در ایران توسط کمپانی هند شرقی انجام میشد و به علت احترامی که مردم , حاکمان, امرا و درباریان ایرانی به آخوندهایی که سید بودن میگذاشتند و به علت جهل, خرافه پرستی و اعتقادی که مردم آن زمان ایران در دعانویسی سیدها برای حل مشکل و رفع چشم زخم و درمان بیماری داشتند بطوریکه ملاهایی که سید بودن نفوذ زیادی دراندرونی ها پیدا کرده بودند
و به خوبی به اخباراندرونی ها و محافل خصوصی دسترسی پیدا میکردند و به همین علت انگلستان بسیاری از جاسوسان خود را به شکل سید هندی به ایران میفرستاد تا ضمن جاسوسی سعی در نفوذ در بین مردم و حکومت کنند و اخبار را به موقع به انگلیسی ها بدهند و همچنین سیدهای هندی سعی میکردند در بین قبایل و عشایر نفوذ داشته باشند و آنها را علیه حکومت مرکزی تحریک کنند تا حکومت ایران ضعیف شود و حکومت ایران به فکر حرکت به سمت هندوستان و ضربه به مستعمره انگلستان نباشد و تحریک حکومت قاجار برای جنگ با روس ها از طریق سیدهای نفوذی و به بهانه جنگ با کفار و صدور فرمان جهاد و فشار به حکومت ایران برای جنگ با کافران و بعد شکست ایران و از دست دادن بسیاری از سرزمین های شمالی و حمایت انگلستان از تجزیه افغانستان از ایران در همین راستا بود و او در این کتاب بیان میکند که انگلستان چگونه هر چند سال یک بار جاسوسان خود را به هندوستان فرا میخواند تا به آنها آموزش ها و شیوه ها جدید نفوذ و جاسوسی را آموزش دهد.}
لازم به ذکر است برای اولین بار در ۱۷ دی سال ۱۳۵۶ در روزنامه اطلاعات مقاله ای که با عنوان ”ایران و استعمار سرخ و سیاه” نوشته شده بود و تبار خمینی را از هند دانست که پس از آن مذهبی ها با اعتراض به نسبت دادن تبار خمینی به هند هیاهو و بلوا راه انداختند و آن را دروغ خواندند! و جالب است که یک سال بعدش در ۲۵ دی ۱۳۵۷ روزنامه اطلاعات آیت الله پسندیده برادر خمینی عنوان کرد که: ”جد ما از هند به ایران مهاجرت کرد.” و مردم یاد همان مقاله معروف با عنوان ایران و استعمار سرخ و سیاه به امضاء رشیدی مطلق افتادند و به این ترتیب هندو زاده بودن خمینی بر همه مسلم شد و مذهبی ها بلافاصله سعی کردند این مساله را عادی و بی اهمیت جلوه دهند!
نکته دیگر اینکه در زمان شاه, منتقدان خمینی به شعرهایی از خمینی اشاره میکردند که در آن خمینی به نام هندی تخلص کرده است اما در آن زمان مذهبی ها آن شعرها را دروغ، جعلی و شایعه های ساخته شده توسط شاه میدانستند اما سالها بعد آن شعرها با تصحیح شاعرانی همانند شهریار در جهت عرفانی و بهتر نمودن آنها و توسط موسسه تنظیم و نشر امام! خمینی منتشر شد و درستی و صحت صحبت های منتقدین خمینی ثابت شد و دیده شد درآن شعرها خمینی به نام هندی واقعاً تخلص کرده است, دراینجا به تعدای از آنها به نقل از “دیوان امام” ناشر موسسه تنظیم و نشر امام! خمینی، تهران، سال ۱۳۷۲ اشاره میکنم همانند:
راز عشق تو نگوید”هندی” چه کنم من،که ز رنگش پیداست (صفحه۵۰)
همه ایام چو”هندی” سر راهش گیرم،گرچه توفیق نظر درهمه ایامم نیست (صفحه۶۸)
”هندی” زهند تا به سر کویت آمده است،کی دل دهد به شاهی شیراز و ملک طوس (صفحه۱۲۸)
از بیت قبلی به خوبی میشود فهمید که چرا خمینی در جواب خبرنگاران که پرسیدند: چه احساسی دارید از برگشت به ایران؟ گفت:”هیچ”!
دیگر حدیث از لب ”هندی” تو نشنوی، جز صحبت صفای می و حرف می فروش (صفحه۱۳۱)
و به درستی راجع به بخت خود میگوید:
خوشدل از عاقبت کار شو ای ”هندی” از آنک، بر در پیــــر ره از بخت جـــــوان آمده ام (صفحه۱۳۹)
مخوان حدیث شب وصل خویش را ”هندی”،که بیمناک زچشم بد حسودانم (صفحه۱۵۶)
نهال عشقت اندر قلب ”هندی”،به غیر از آه و حسرت باقی نیست (صفحه۲۹۹)
و…
ادامه دارد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر